لطف الله هنرفر
119
اصفهان ( فارسى )
چون غمزه دوست گاه دستان * با سهم و ليك نرگستان از سبزه چو عارض خط آور * خاكش به لباس فستقى در گويى خط يار و سبزه اوست * دو فستق رفته در يكى پوست اصفهان با آنكه تا سال 633 هجرى از تعرّض نيروى مغول مصون ماند ، به علت دشمنى خانوادگى كه بين دو خاندان معروف صاعدى و خجندى در اين شهر برقرار بود ، به ويرانى سوق داده شد . آل صاعد حنفى بودند و ال خجند مذهب شافعى داشتند . اختلافها و زد و خوردهاى اين دو خانواده ، كه طبعا سلب آسايش و آرامش از مردم شهر كرده بود ، كاسهء صبر شاعر معروف معاصر اصفهان ، كمال الدين اسماعيل را نيز لبريز كرده و شاعر را به گفتن اين ابيات وا داشته بود : تا دردشت هست و جوباره * نيست از كوشش و كشش چاره اى خداوند هفت سياره * پادشاهى فرست خونخواره تا كه دردشت را چو دشت كند * جوى خون آورد ز جوباره عدد خلق را بيفزايد * هريكى را كند دو صد پاره نفرين كمال اسماعيل اجابت شد و در سال 633 هجرى مقارن حكومت اوكتاى قاآن ، جانشين چنگيز ، نزاع شافعىها و حنفىها بالا گرفت و شافعىها با آنكه هنوز تا اين تاريخ مغول بر اصفهان مسلط نشده بودند ، با آنها ساختند و قرار گذاشتند كه دروازههاى شهر را به روى ايشان بگشايند به شرط آنكه پس از ورود به شهر آنها از حنفىها قتل عام نمايند ، ولى مغول پس از ورود به شهر از شافعيه و حنفيه بهطور متساوى قتل عام نمودند و شهر اصفهان را ، كه تا اين تاريخ از دستبرد آن قوم خونخوار محفوظ مانده بود ، با خاك يكسان كردند . كمال اسماعيل درباره اين واقعهء عظيم گويد : كس نيست كه تا بر وطن خود گريد * بر حال تباه مردم بد گريد